تبلیغات
حجاب خون بهای شهیدان - گفتم باید تکلیفم را با خودم روشن کنم
حجاب سنگری است محکم که زن را از نگاه مردان شیطان صفت مصون ومحفوظ نگه می دارد.
 
گفتم باید تکلیفم را با خودم روشن کنم
نویسنده : نادر منتظرالمهدی | تاریخ : 10:17 ب.ظ
خانم ها حتما بخوانند؛

چادرم رو خیلی دوست داشتم تا اینكه بزرگ‌تر شدم. با اینكه دوسش داشتم ولی احساس میكردم جلوی فعالیت های منو میگیره. مثلا گردش یا مسافرت كه میرفتیم دوست نداشتم چادر سرم كنم .
یادمه از سال اول راهنمایی چادری شدم . اولین روزی كه چادر سرم كردم با خانواده رفتیم پارك لاله. همون اطراف عرضه مستقیم لوازم تحریر بود، همراه پدرم رفتم برای خرید ، فروشنده از چادر من خیلی خوشش اومد و یه دفتر یادداشت بهم هدیه داد.

از خوشحالی بال درآورده بودم و تو خیابون كلی به خودم میبالیدم كه چادر سرمه و همه  به چشم تحسین به من نگاه میكنن.

چادرم رو خیلی دوست داشتم تا اینكه بزرگ‌تر شدم. با اینكه دوسش داشتم ولی احساس میكردم جلوی فعالیت های منو میگیره. مثلا گردش یا مسافرت كه میرفتیم دوست نداشتم چادر سرم كنم .

 وارد دانشگاه كه شدم تو كلاسمون یكی دوتا بیشتر دختر چادری نبود. من هم تصمیم گرفتم چادرم رو بردارم و متاسفانه این كار رو كردم. هنوز یك ماهی از زمانی كه چادرم رو برداشته بودم نگذشته بود كه دیدم اینطوری هم اصلا احساس خوبی ندارم و خیلی معذبم.
یه شب كه خیلی دیگه با خودم درگیر شده بودم كه بالاخره باید تكلیفم رو با خودم روشن كنم، رفتم و از كتابخونه پدرم كتاب حجاب شهید مطهری رو برداشتم و شروع كردم به خوندن. مثل گرسنه‌ای كه تازه به غذا رسیده باشه با ولع تمام داشتم كتاب رو مطالعه میكردم. خلاصه تا صبح اون كتاب رو تموم كردم.

چیزی به ماه رمضون نمونده بود، با شروع ماه رمضون دوباره چادرم رو سرم كردم و وارد دانشگاه شدم. بعد از چند وقت تازه فهمیده بودم كه تو كلاسمون چادری كم نداشتیم ولی اونا هم مثل من تو دانشگاه چادر سر نمیكردن.

بعد از این حركت من چند نفر دیگه هم كه تو دانشگاه چادرشون رو بر داشته بودن دوباره چادری شدن. خیلی احساس خوبی داشتم كه بالاخره به ارزش چادر پی برده بودم.

اون زمان در منزل كه مهمون داشتیم هیچ وقت چادر سرم نمیكردم و با مانتو بودم ولی از وقتی كه ازدواج كردم  همین مشکل هم حل شد احساس بزرگی میكردم و هرچقدر كه بیشتر احساس بزرگی و ارزشمندبودن میكنم دوست دارم حجابم كامل تر باشه .

فكر میكنم این از بركات چادر هست كه به مرور زمان وقار درونی من بیشتر و بیشتر میشه. اگر قبلا به خاطر كمبود اعتماد به نفس آرایش كوچیكی میكردم الان اعتماد به نفسم انقدر زیاد شده كه برای زیبا شدن نیازی به آرایش در کوچه و خیابان را در خودم احساس نمی کنم.

خدارو شكر میكنم كه خانواده‌ای نصیبم كرد كه با مهربونی هاشون راه خدایی رو نشونم دادن و همسری كه با دوری از تعصبات مذهبی و با مهربونی هاش اجازه میده كه خودم راهم رو انتخاب كنم.

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
کدنویسی و گرافیک : شهدای کازرون
Web Template By : 1100Shahid.ir