تبلیغات
حجاب خون بهای شهیدان - به بهانه ی مُحَرم همه وقت حسینی ام من
حجاب سنگری است محکم که زن را از نگاه مردان شیطان صفت مصون ومحفوظ نگه می دارد.
 
به بهانه ی مُحَرم همه وقت حسینی ام من
نویسنده : نادر منتظرالمهدی | تاریخ : 09:59 ب.ظ


به بهانه ی مُحَرم همه وقت حسینی ام من

شاید این آرزوی عمیق بود كه بالاخره راهی به ذهنم انداخت. به پدر و مادرم گفتم دوست دارم امسال ماه محرم چادر سرم كنم.

نمیشد گفت همیشه حجابم كامل بوده، الان كه فكرشو می كنم میبینم با بعضی از مانتوهام احتمالا حجاب كاملی نداشتم اما همیشه موهایم را می پوشاندم و با توجه به نوع پوشش دختران فامیل همین اندازه از پوشش هم قانعم می كرد كه احساس كنم حجاب كاملی دارم.

اما این احساس باعث نشد از همان اول چادر را دوست نداشته باشم وقتی خانم های چادری را می دیدم محو وقار و زیبایی چادرشون می شدم حس می كردم چقدر قابل ستایش اند خیلی دلم می خواست چادر سرم كنم اما خانواده موافق نبودند. مادرم خودشان چادر دارند اما به من میگفتند تو حجابت خوب است و لزومی ندارند چادر سرت كنی. من حتی یك چادر هم نداشتم و فقط حسرتش با من بود...
شاید این آرزوی عمیق بود كه بالاخره راهی به ذهنم انداخت. به پدر و مادرم گفتم دوست دارم امسال ماه محرم چادر سرم كنم. برخلاف همیشه این بار اجازه دادند . شاید فكر كردند فقط یك ماه هست و حسرتش از دلم می افتد. من هم فكر كردم در این یك ماه هم خودم را محك می زنم هم آن تصور وحشتناك كه از چادری شدنم در این فامیل از ذهن پدر و مادرم هست شاید برطرف شود و ببینند شق القمری نیست كه خیلی عجیب غریب باشد یا از عهده اش برنیایم.

همین طور هم شد

چادری شدم و چادری ماندم و پدر و مادرم هم مخالفت نكردند.

هنوز محرم شروع نشده بود كه با مادرم برای خرید چادر رفتیم هم ایشان پارچه خریدند هم من. اصلا نمیخواستم یك چادر الكی بخرم (قرار نبود فقط یك ماه كه آن را بپوشم) برایم جنس و دوخت آن مهم بود می خواستم خیلی مرتب و شكیل باشد بردمش پیش خیاط و طبق قولم نپوشیدمش تا محرم

اولین باری كه با چادر رفتم وااااای احساس ویژه ای داشتم چادر خیلی با مانتو متفاوت بود نمی دانم چطور باید توصیفش كنم یك حس اطمینان كه برایم تازگی داشت در قلبم خانه كرد و ماندگار شد.

اولین باری كه با چادر به خانه ی فامیل رفتم (خانه ی مادربزرگم مهمان بودیم) اصلا استرس نداشتم. كاملا به انتخابم ایمان داشتم و به درستیش اطمینان. اصلا حرف هیچ كس برایم اهمیت نداشت. بین كل آدم ها این موضوع فقط به پدر و مادرم مربوط می شد كه بعد از آن همه سال تلاش اجازه داده بودند . واقعا چرا ما در انتخابهایی كه یقین داریم خداپسندانه هست باید نظر دیگران برایمان مهم باشد ؟‌جالب است وقتی آنها بدون خجالت پوششی دارند كه معلوم است خداپسندانه نیست و رسما دارند گناه می كنند به نظر هیچ كس اهمیت نمی دهند آن وقت ما كه نظر خدا و پیامبر و اهل بیت را می دانیم رضایتشان را می دانیم باز باید نظر شخص دیگری رویمان اثر بگذارد؟

البته شاید خیلی كم حرفهای واقعا آزاردهنده هم شنیدم اما گذشت خیلی خیلی زود پوششم برای همه جا افتاد و خوشحالم كه در كل فامیل ثابت كردم می شود ! با اینكه من خودم را برای سالهای تلخ و طولانی مخالفت آماده كرده بودم اما خیلی زودتر از آنچه فكرش را بكنید سختی ها تمام شد و من ماندم و پوشش زهرایی ام

الان چهارسال گذشته تجربه ی من به همه ی كسانی كه شرایطشان مثل من است و می خواهند همین مسیر را بیایند این است كه لازم نیست همیشه در هر شرایطی همه را قانع كنید خیلی وقتها خیلی حرفها -خصوصا در فامیل- را باید با یك لبخند گذراند و روی درست بودن رفتار خود دقت داشت وقتی ببینند عملا بهتر شدی پوششت را هم می پذیرند بعد لحن حرفهایشان هم عوض می شود طعنه و كنایه ها می روند و كلام ها رنگ سوال می گیرند و تو می توانی برای قلبی كه حالا تشنه ی دانستن شده بگویی همه ی زیبایی هایی را كه آموخته ای و چشیده ای.
برچسب‌ها: چادری شدن ،حجاب ،محرم ،حسینی ،

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
کدنویسی و گرافیک : شهدای کازرون
Web Template By : 1100Shahid.ir